گپ مامان و دخمل
سلام شیدای مامان

در حال حاضر بعد از کلی نق نق و کلی شیر خوردن مثل فرشته ها در خواب نازی و یکم به مامان فرصت دادی که بیاد و ازت بنویسه
چند روز دیگه باید بریم برای واکسن و شما چهار ماهه میشی.وای مامانی اصلا باورم نمیشه که 4 ماه گذشته.خیلی زود گذشت.میدونی واقعا بچه داری خیلی سخته
شب نخوابی داره ، اعصاب خوردی داره و....
همون لحظه شاید کم بیاری یا خیلی اذیت بشی اما همون یه لبخندی که میزنی کلا همه رو از تو ذهنم پاک میکنه.حتی الان سختیای ماه های قبل رو خیلی یادم نمیاد ... یا زایمان....یا بارداری و....
میگم سخت بود بله ولی خب من تونستم و تموم شد و حالا یه فرشته ی ناز تو آغوشمه
نمیدونی چقدر اون نگاهت رو دوست دارم که تو بغلمی و برات شعر میخونم و چشمات دقیقا تو چشمای منه و اصلا اینور و اونور و نگاه نمیکنی و لبخند میزنی
وقتی دمر میذارمت هی سرت رو میاری بالا منو نگاه میکنی و میخندی باز ناز میاری و میدی پایین باز دوباره
وقتی زیر گلوتو بوس میکنیم و خنده هات میره آسمون
دختر نازم شیدای من میمیرم برات
نمیدونی چقدر دوستت دارم تو همه چیز منی مامان
تو عمرمی جونمی نفسمی همه کسه منی
اینا رو هرروز بهت میگم عشقول من (واژه جدید من درآوردی)
راستی پارسال تو همچین روزی بود که جواب آزمایش تیتر بتام رو گرفتم ...1570 بود حدودا
خدایا شکر برای اینکه منو تنها نذاشتی و این فرشته رو بهم هدیه دادی


گپ مامان و دخمل
